السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

527

سيره معصومان ( فارسي )

شكستند . هنگامى كه من از كار اين جماعت و كسانى كه به بصره درآمدند و رفتارى كه با كارگزار من ، عثمان بن حنيف ، باخبر شدم از مدينه به جانب آنان رفتم تا آنكه به ذى قار رسيدم . پس حسن بن على و عمار بن ياسر و قيس بن سعد را فرستادم و از شما به خاطر حق خدا و رسولش و حق خودم ، درخواست عزيمت كردم . آنگاه برادران شما به سرعت به سوى من آمدند و من با آنان تا پشت بصره رفتم و نخست با دعوت آنان از برپا كردن جنگ ، طفره رفتم و با حجت و دليل برپاىخاستم و لغزش ميان پيمان‌شكنان قريش و غير قريش را ناديده گرفتم و آنان را به بيعت دوباره پذيرفتن عهد خدا فرا خواندم . اما آنان سرباز زدند و جز جنگ با من و همراهانم و ادامهء گمراهى چيزى نخواستند . پس من به جهاد با آنان برخاستم . خداوند نيز پيمان‌شكنان آنان را كشت و برخى نيز به شهر و ديار خود گريختند . طلحه و زبير كشته و خورد شدند و پشت كردند و همهء اسباب از ميان رفت . چون آنان متوجهء عمل خود شدند از من درخواست گذشت كردند من نيز پيشنهاد آنان را پذيرفتم و شمشير را در نيام كردم و حكم حق و فرمان سنت را در ميان ايشان روان گردانيدم . و عبد اللّه بن عباس را بر بصره گماشتم و خود ان شاء اللّه به كوفه بازمىآيم . اينك زحر بن قيس جعفى را به سوى شما گسيل مىدارم تا از او دربارهء اين جنگ پرسش كنيد و او شما را در جريان امور بگذارد و سرباززدن اين گروه را از حق و برگرداندن آن را به خود ما و پيروزى دادن خداوند ما را بر ايشان ، كه اينان خود از آن ناخشنود بودند ، آگاه كند . و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته » . كشى در رجال و مفيد در الرساله الكافيه به دو سند ، يكى از طريق عامه و ديگرى از طريق خاصه ، و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه با تغييراتى نزديك به هم گفته‌اند : على ( ع ) پس از جنگ جمل ، عبد اللّه بن عباس را به نزد عايشه فرستاد تا به وى امر كند كه در رفتن شتاب گيرد و در ماندن درنگ روا ندارد . ابن عباس گفت : به نزد عايشه كه در قصر بنى خلف در كنار بصره جاى داشت ، رفتم و از او اجازهء ورود خواستم . اما او اجازه نداد و من بىاجازه بر او وارد شدم . ديدم كه اتاق خالى است و براى نشستن من وسيله‌اى نيست . عايشه در پشت پرده بود . به دور و بر نگريستم و در گوشهء اتاق جامه‌دانى ديدم كه روى بوريايى بود . آن بوريا را كشيده روى آن نشستم . عايشه از پشت پرده گفت : اى پسر عباس ! رعايت سنت نكردى . بدون اجازهء ما به خانهء ما گام نهادى و بدون اجازهء ما بر پشتى ما تكيه دادى . ابن عباس به او گفت : ما به سنت از تو سزاوارتريم . ما سنت را به تو آموختيم و خانهء تو همان جايى است كه پيامبر ( ص ) تو را در آن گذارد و تو از آن بيرون شدى . اگر تو به همان خانه بازگشتى ما نيز بدون اجازهء تو به درون آن خانه قدم نمىنهيم و جز به فرمان تو بر پشتىات تكيه نمىدهيم . امير المؤمنين تو را فرمان داده است كه به سوى مدينه در حركت شوى و در اينجا كمتر